بچه های حقوق 90 حکیم سبزواری
تصاویر خودروهای پارک شده در دانشگاهی در دوبی رسانه‌های غربی و اروپایی را هم تعجب زده کرده است. یکی از دانشجویان این دانشگاه چند روزی را به ثبت تصاویر خودروهای پارک شده در این دانشگاه پرداخته که نشان می‌دهد پارکینگ این مرکز آموزشی بیشتر شبیه نمایشگاه ماشین‌های گران قیمت و لوکس است!
در حالی که بسیار از دانشجویان حتی در کشورهای اروپایی برای تأمین هزینه تحصیل‌شان مجبور به انجام کارهای پاره‌وقت و سخت هستند دانشجویانی دانشگاه آمریکایی دوبی هیچ دغدغه‌ای به جز عوض کردن و پز دادن به ماشین‌های لوکس‌شان ندارند. یادتان باشد که میانگین سن مالکان این خودروها ۱۸ تا ۲۴ سال است که بیشتر آنها تاکنون یک بار هم شغلی نداشته‌اند!

حتما ادامه مطلبو ببین و بعدش پارکینگ دانشگاه خودمونو بااین مقایسه کنین

ادامه مطلب
: مرتبه
[ پنجشنبه پنجم دی ۱۳۹۲ ] [ 21:50 ] [ فاطمه قوانلو ]

 

اینم یک زنگ تفریح برای بچه های کلاس

حتما حتما اونایی که دهه هفتادی ان ادامه مطلبو ببینن


ادامه مطلب
: مرتبه
[ چهارشنبه چهارم دی ۱۳۹۲ ] [ 2:4 ] [ فاطمه قوانلو ]
: مرتبه
[ چهارشنبه چهارم دی ۱۳۹۲ ] [ 1:37 ] [ فاطمه قوانلو ]
: مرتبه
[ چهارشنبه چهارم دی ۱۳۹۲ ] [ 1:34 ] [ فاطمه قوانلو ]

 

سلام بر همه ی بچه های دهه هفتادی ۷۰

این عکسو که دیدم یاد دوران کودکیم افتادم و خیلی کیف کردم

این عکسو گذاشتم تا هرکس دیگه ای مثه من با این ماشین خاطره داره زنده بشه

فک کنم خصلت این ماشین همه جا اینطوری بوده که کلی بچه ی قد و نیم قد پشتش بریزن و حرکت....

: مرتبه
[ چهارشنبه چهارم دی ۱۳۹۲ ] [ 1:30 ] [ فاطمه قوانلو ]

 

مردم میگویند :

آدم های خوب را پیدا کنید و بدها را رها . . .

اما باید این گونه باشد:

خوبی را در آدم ها پیدا کنید و بدی آنها را نادیده بگیرید . . .

هیچکس کامل نیست

: مرتبه
[ شنبه نهم آذر ۱۳۹۲ ] [ 0:40 ] [ فاطمه قوانلو ]

 

از شيخ ِ بهايی پرسيدند : خيلی سخت مي گذرد ، چه بايد کرد ؟

شيخ گفت: خودت که مي گويی ، سخت میگذرد ، سخت که نمی ماند!

پس خدا را شکر که می گذرد و نمی ماند ...

: مرتبه
[ شنبه نهم آذر ۱۳۹۲ ] [ 0:30 ] [ فاطمه قوانلو ]
تا حالا دقت کردین اگه بخوای ۱۰ تومن از عابر بانک بگیری ، ۶۰ نفر تو صف با حقارت نگات میکنن !!!حالا روزی که ۲۰۰ تومن میگیری ، تا نیم مایلی خر هم پر نمیزنه !

تا حالا دقت کردین وقتی موبایلتون میوفته زمین سریع برش میدارین ببینین ، چیزیش شده یا نه ولی وقتی رفیقتون می خوره زمین هرهر بهش می خندین !

 

بقیه در ادامه مطلب ...


ادامه مطلب
: مرتبه
[ شنبه بیستم مهر ۱۳۹۲ ] [ 16:47 ] [ فاطمه قوانلو ]
دقت کردین تا حالا اصلا دقت نمیکردین ؟
ادامه مطلب
: مرتبه
[ شنبه بیستم مهر ۱۳۹۲ ] [ 16:42 ] [ فاطمه قوانلو ]

ادامه مطلب
: مرتبه
[ یکشنبه سی و یکم شهریور ۱۳۹۲ ] [ 11:48 ] [ فاطمه قوانلو ]
مسؤوليت خسارت ناشي از تصادف خودرو در حال تعليم رانندگي

شخصي در حال يادگيري رانندگي، با وسيله نقليه ديگري تصادف مي‏نمايد. افسر كاردان فني، خودروي در حال تعليم را مقصر مي‏داند. با توجه به اين كه مربي آموزش نيز داراي امكانات كنترلي (كلاچ و ترمز) بوده و با علم به اين موضوع كه شخص تحت تعليم داراي تخصٌص لازم در رانندگي نيست و از طرفي آموزش بايد در اماكن مجاز صورت گيرد، بفرماييد:
الف. شخص مقصٌر در اين تصادف مربي تعليم‏دهنده است يا شخص تحت تعليم؟
ب. آيا رعايت كامل مقررات از سوي مربي يا عدم رعايت مقررات تأثيري در مسؤوليت دارد يا خير؟
ج. مسؤوليت خسارت وارده و ديه به عهده كدام‏يك مي‏باشد؟
آيت الله العظمي محمد تقي بهجت
ظاهراً سبب اقوي از مباشر است.
آيت الله العظمي لطف الله صافي گلپايگاني
الف. در فرض مقصر بودن خودرو در حال تعليم چنانچه تقصير از جهت عدم مهارت فرد تحت تعليم باشد مربي مقصر است و اگر به اين جهت مستند نباشد راننده مقصر است والله‏العالم.
ب. به طوركلي هر امري كه مستند به مسامحه يا خطاي مربي باشد حتي در صورتي كه مقرٌرات را هم رعايت كرده باشد موجب ضمان مربي است و اگر مسامحه يا خطا مستند به راننده باشد لكن نه از جهت عدم مهارت بلكه از جهات ديگر چنانچه در جواب (الف) بيان شد راننده ضامن است و در نزاع موضوعي مرافعه شرعيه لازم است والله‏العالم.
آيت الله العظمي محمد فاضل لنكراني
اگر عرفاً تصادف مستند به كارآموز باشد خود او ضامن است هرچند از لحاظ قانوني يا اداري مربي نيز مسئول باشد و مورد بازخواست قرار گيرد.
آيت الله العظمي ناصر مكارم شيرازي
ديه را بايد فرد يا افراد معتبر بدهند و تعيين اين‏كه كدام‏يك مقصر اصلي هستند در اين گونه موارد به عهده كارشناسان متدين است. هميشه موفق باشيد.
آيت الله العظمي سيد عبدالكريم موسوي اردبيلي
الف، ب و ج. اگر مربي از اول تعهد كرده و خسارت و ديه را به گردن گرفته، به عهده اوست، و اگر نه به عهده شخص تحت تعليم مي‏باشد.
آيت الله العظمي حسين نوري همداني
الف‏. مربي، مقصر است.
ب. خير تأثيري در مسؤوليت وي ندارد.
ج‏. به عهده مربي تعليم‏دهنده است.

: مرتبه
[ یکشنبه سی و یکم شهریور ۱۳۹۲ ] [ 11:43 ] [ فاطمه قوانلو ]

یه پارچه آقا و یه پارچه خانوم!

 

حتما ادامه مطلبو ببینید تا مفهوم این دو اصطلاح رو عمیقا ملتفت بشین  


ادامه مطلب
: مرتبه
[ یکشنبه سی و یکم شهریور ۱۳۹۲ ] [ 11:30 ] [ فاطمه قوانلو ]

 

اَللّهُمَ صَلِّ عَلی علی بن مُوسَی الِّرِضاالمَرُتَضي اَلاِمامِ التَّقیِّ النَّقيِّ وَ حُجَتِکَ عَلی مَن فَوقَ الاَرضِ وَ مَن تَحتَ الثَّری اَلصِدّيقِ الشَّهيدِ صَلاةً کَثيرَةً تآمَّةً زاکِيَةً مُتَواصِلَةً مِتَواتِرَةً مُتَرادِفَةًکَاَفضَلِ ما صَلَّيتَ عَلی اَحَدٍ مِن اَوليائِکَ

(التماس دعا)

دنیا هنوز تشنه یک جرعه سیب توست
چشمش پی اجابت امن یجیب توست
لطفت نصیب هر دو جهان شد عجیب نیست
توآشناترینی و غربت نصیب توست !


دعای امام رضا برای فرزندش مهدی:
بارالها!اورا قائم منتظر قرار ده و او را با یاری قدرتمند و پیروزی نزدیک توانا کن،و او را وارث غرب و شرق جهان که برکتشان دادی قرار ده سنت پیامبرت را به او زنده کن تا هیچ حقی را به خاطر ترس از مخلوقی پنهان ندارد.یاورش را نیرو ده،ودشمنش را خوار،و هرکه با او بستیزد و مکر کند نابودکن.

 

 

به مناسبت تولد سلطان ایران زمین و بهترین یار و یاور خودم و تمام عاشقانش من چند تا نامه ای رو که برای امام رضا نوشته شده رو در ادامه مطلب براتون گذاشتم

امیدوارم حال و هوای معنویتون تغییر کنه

ما رو هم از دعای خیرتون بی نصیب نذارین


ادامه مطلب
: مرتبه
[ دوشنبه بیست و پنجم شهریور ۱۳۹۲ ] [ 0:0 ] [ فاطمه قوانلو ]
پیرمرد تنهایی در مزرعه اش زندگی می کرد. او می خواست مزرعه سیب زمینی اش را شخم بزند اما این کار خیلی سختی بود، تنها پسرش که می توانست به او کمک کند در زندان بود پس چاره ای نبود باید از او کمک می گرفت. پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد:

پسرعزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال با این وضعیت نخواهم توانست سیب زمینی بکارم. ولی در صورتی هم من نمی خواهم این مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت همیشه زمان کاشت محصول را دوست داشت. من برای کار مزرعه خیلی پیر شده ام. اگر تو اینجا بودی تمام مشکلات من حل می شد. من می دانم که اگر تو اینجا بودی مزرعه را برای من شخم می زدی.

دوستدار تو پدر.

زمان زیادی نگذشت تا اینکه پیرمرد تلگرافی را با این مضمون دریافت کرد:

پدر, به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن، من آنجا اسلحه پنهان کرده ام!

۴ صبح فردا ۱۲ نفر از مأموران Fbi و افسران پلیس محلی دیده شدند و تمام مزرعه را شخم زدند، بدون اینکه اسلحه ای پیدا کنند. پیرمرد بهت زده نامه دیگری به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقی افتاده و می خواهی چه کنی؟

پسرش پاسخ داد:

پدر برو و سیب زمینی هایت را بکار، این بهترین کاری بود که از اینجا می توانستم برایت انجام بدهم!

 

هیچ مانعی در دنیا وجود ندارد. اگر شما از اعماق قلبتان تصمیم به انجام کاری بگیرید مسلما می توانید از عهده ی آن بخوبی برآیید.

تنها مانع ذهن شماست!

: مرتبه
[ سه شنبه نوزدهم شهریور ۱۳۹۲ ] [ 1:31 ] [ فاطمه قوانلو ]
چهار دانشجو كه به خودشان اعتماد كامل داشتند يك هفته قبل از امتحان پايان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر ديگر حسابي به خوشگذراني پرداختند. اما وقتي به شهر خود برگشتند متوجه شدند كه در مورد تاريخ امتحان اشتباه كرده اند و به جاي سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است. بنابراين تصميم گرفتند استاد خود را پيدا كنند و ...
ادامه مطلب
: مرتبه
[ سه شنبه نوزدهم شهریور ۱۳۹۲ ] [ 1:29 ] [ فاطمه قوانلو ]
استادى از شاگردانش پرسید
 
چرا ما وقتى عصبانى هستیم داد می‌زنیم؟

چرا مردم هنگامى که خشمگین هستند صدایشان را بلند می‌کنند و سر هم داد می‌ زنند؟

 شاگردان فکرى کردند و یکى از آن‌ها گفت:

چون در آن لحظه، آرامش و خونسردیمان را از دست می‌دهیم



استاد پرسید: این که آرامشمان را از دست می‌دهیم درست است امّا چرا با وجودى که طرف مقابل کنارمان قرار دارد داد می‌زنیم؟

آیا نمی‌توان با صداى ملایم صحبت کرد؟ چرا هنگامى که خشمگین هستیم داد می‌زنیم؟


شاگردان هر کدام جواب‌هایى دادند امّا پاسخ‌هاى هیچکدام استاد را راضى نکرد.

سرانجام او چنین توضیح داد:

هنگامى که دو نفر از دست یکدیگر عصبانى هستند، قلب‌هایشان از یکدیگر فاصله می‌گیرد.

آن‌ها براى این که فاصله را جبران کنند مجبورند که داد بزنند.

هر چه میزان عصبانیت و خشم بیشتر باشد، این فاصله بیشتر است و آن‌ها باید صدایشان را بلندتر کنند.

سپس استاد پرسید:

هنگامى که دو نفر عاشق همدیگر باشند چه اتفاقى می‌افتد؟

آن‌ها سر هم داد نمی‌زنند بلکه خیلى به آرامى با هم صحبت می‌کنند. چرا؟

چون قلب‌هایشان خیلى به هم نزدیک است.

فاصله قلب‌هاشان بسیار کم است.

استاد ادامه داد:

هنگامى که عشقشان به یکدیگر بیشتر شد، چه اتفاقى می‌افتد؟ آن‌ها حتى حرف معمولى هم با هم نمی‌زنند و فقط در گوش هم نجوا می‌کنند و عشقشان باز هم به یکدیگر بیشتر می‌شود.

 سرانجام، حتى از نجوا کردن هم بی‌نیاز می‌شوند و فقط به یکدیگر نگاه می‌کنند. این هنگامى است که دیگر هیچ فاصله‌اى بین قلب‌هاى آن‌ها باقى نمانده باشد

 این همان عشق خدا به انسان و انسان به خداست است که خدا حرف نمی زند اما همیشه صدایش را در همه وجودت می توانی حس کنی اینجا بین انسان و خدا هیچ فاصله ای نیست می توانی در اوج همه شلوغی ها بدون اینکه لب به سخن باز کنی با او حرف بزنی.

: مرتبه
[ جمعه هشتم شهریور ۱۳۹۲ ] [ 13:5 ] [ فاطمه قوانلو ]
یک مهندس و یک وکیل در یک مسافرت هوائى طولانی کنار یکدیگر در هواپیما نشسته بودند. مهندس رو به وکیل کرد و گفت: مایلى با همدیگر بازى کنیم؟ وکیل که می‌خواست استراحت کند محترمانه عذر خواست و رویش را به طرف پنجره برگرداند و پتو را روى خودش کشید.

مهندس دوباره گفت: بازى سرگرم‌کننده‌اى است. من از شما یک سوال می‌پرسم و اگر شما جوابش را نمی‌دانستید ۵ دلار به من بدهید. بعد شما از من یک سوال می‌کنید و اگر من جوابش را نمی‌دانستم من ۵ دلار به شما می‌دهم. وکیل مجدداً معذرت خواست و چشمهایش را روى هم گذاشت تا خوابش ببرد. این بار، مهندس پیشنهاد دیگرى داد. گفت: خوب، اگر شما سوال مرا جواب ندادید ۵ دلار بدهید ولى اگر من نتوانستم سوال شما را جواب دهم ۵٠ دلار به شما می‌دهم. این پیشنهاد چرت وکیل را پاره کرد و رضایت داد که با مهندس بازى کند. مهندس نخستین سوال را مطرح کرد: «فاصله زمین تا ماه چقدر است؟» وکیلبدون اینکه کلمه‌اى بر زبان آورد دست در جیبش کرد و ۵ دلار به مهندس داد. حالا نوبت خودش بود. وکیل گفت: «آن چیست که وقتى از تپه بالا می‌رود ۳ پا دارد و وقتى پائین می‌آید ۴ پا؟» مهندسنگاه تعجب آمیزى کرد و سپس به سراغ کامپیوتر قابل حملش رفت و تمام اطلاعات موجود در آن را مورد جستجو قرار داد. آنگاه از طریق مودم بیسیم کامپیوترش به اینترنت وصل شد و اطلاعات موجود در کتابخانه کنگره آمریکا را هم جستجو کرد. باز هم چیز بدرد بخورى پیدا نکرد. سپس براى تمام همکارانش پست الکترونیک فرستاد و سوال را با آنها در میان گذاشت و با یکى دو نفر هم گپ زد ولى آنها هم نتوانستند کمکى کنند. بالاخره بعد از ۳ ساعت، وکیل را از خواب بیدار کرد و ۵٠ دلار به او داد. وکیل مودبانه ۵٠ دلار را گرفت و رویش را برگرداند تا دوباره بخوابد. مهندس بعد از کمى مکث، او را تکان داد و گفت: «خوب، جواب سوالت چه بود؟» وکیل دوباره بدون اینکه کلمه‌اى بر زبان آورد دست در جیبش کرد و ۵ دلار به مهندس داد و رویش را برگرداند و خوابید.

: مرتبه
[ جمعه هشتم شهریور ۱۳۹۲ ] [ 13:3 ] [ فاطمه قوانلو ]
اختبار- مطلبی که در ادامه ی نوشته می خوانید تحلیل کابردی مفیدی در باره ی مهریه ، نحوه ی مطالبه و وصول آن است که بر اساس قانون جدید حمایت از خانواده نوشته شده است. با توجه به نکات اموزشی وکاربردی خوبی که در این نوشته وجود دارد مطالعه ی آن را به همه ی دانشجویان و علاقمندان توصیه می کنیم.

منبع: روزنامه جام جم


ادامه مطلب
: مرتبه
[ سه شنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۹۲ ] [ 15:42 ] [ فاطمه قوانلو ]
اختبار- قانون جنجالی حمایت از خانواده بالاخره در روزنامه ی رسمی منتشر شد ( روزنامه رسمی مورخ ۱۳۹۲/۱/۲۲ ) و از ۱۵ روز بعد آن هم لازم الاجرا شد ، مطالعه ی دقیق این قانون برای داوطلبان آزمون های حقوقی و دانشجویان حقوق با توجه به احکام خاص و نسخ صریح کل یا بخش هایی از قوانین دیگر بسیار لازم و ضروری است.
متن قانون حمایت خانواده را در ادامه ی نوشته بخوانید:

ادامه مطلب
: مرتبه
[ سه شنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۹۲ ] [ 15:36 ] [ فاطمه قوانلو ]
مسافر پرواز رمضان ...

پروازت بی خطر !

امیدوارم توشه ات فراوان باشد و سهم سوغات من دعای شبهای قدرت

                                                                              التماس دعا

: مرتبه
[ سه شنبه هجدهم تیر ۱۳۹۲ ] [ 20:0 ] [ فاطمه قوانلو ]

فقر...

میخواهم  بگویم ......

فقر همه جا سر میکشد .......

فقر، گرسنگی نیست ، عریانی  هم  نیست ......

فقر، چیزی را " نداشتن " است ، ولی، آن چیز پول نیست ..... طلا و غذا نیست  .......

فقر،  همان گرد و خاکی است که بر کتابهای فروش نرفتهء یک کتابفروشی می نشیند ......

فقر، تیغه های برنده ماشین بازیافت است ،‌ که روزنامه های برگشتی را خرد میکند ......

فقر، کتیبهء سه هزار ساله ای است که روی آن یادگاری نوشته اند .....

فقر، پوست موزی است که از پنجره یک اتومبیل به خیابان انداخته میشود .....

فقر، همه جا سر میکشد ........

فقر، شب را " بی غذا " سر کردن نیست ..

فقر، روز را  " بی اندیشه"  سر کردن است ..
: مرتبه
[ جمعه چهاردهم تیر ۱۳۹۲ ] [ 23:16 ] [ فاطمه قوانلو ]
خدایا!آلودگی انسان ها ازحد هشدار گذشته...دنیارا چند روز تعطیل نمیکنی؟
: مرتبه
[ جمعه چهاردهم تیر ۱۳۹۲ ] [ 23:9 ] [ فاطمه قوانلو ]
قطار نباش که از ریل پیروی کنی،

                         کشتی باش که عظمت اقیانوس زیر پایت باشد...

: مرتبه
[ جمعه چهاردهم تیر ۱۳۹۲ ] [ 23:6 ] [ فاطمه قوانلو ]
فاصله ی تابش خود بر دیگران را تنظیم کن،

خداوند خورشید را جایی نهاد که گرم کند ولی نسوزاند....

: مرتبه
[ جمعه چهاردهم تیر ۱۳۹۲ ] [ 23:6 ] [ فاطمه قوانلو ]
به کودک فال فروش گفتند:

چه میکنی؟

گفت:

              به آنان که در امروز خود مانده اند فردا را می فروشم....

: مرتبه
[ جمعه چهاردهم تیر ۱۳۹۲ ] [ 23:5 ] [ فاطمه قوانلو ]
خوشبختی مانند تلفن است، اگر دیگران نداشته باشند به دردمان نمی خورد...

انتونی رابینز

: مرتبه
[ جمعه چهاردهم تیر ۱۳۹۲ ] [ 23:4 ] [ فاطمه قوانلو ]

یک زن در مراسم ختم مادر خود، مردی را می بیند که قبلا او رانمی شناخت.
او با خود اندیشید که این مرد بسیار جذاب است.
او با خود گفت او همان مرد رویایی من است.

و در همان جا عاشق او می شود.
اما هیچگاه از او تقاضای شماره نمی کند و دیگر آن مرد را نمی بیند.
چند روز بعد او خواهر خود را می کشد.

به نظر شما انگیزه ی او از قتل خواهر خود چه بوده است ؟

این تست در سال ۲۰۰۵ پس از ۲ سال تحقیق در امریکا انجام شده است...


ادامه مطلب
: مرتبه
[ دوشنبه دهم تیر ۱۳۹۲ ] [ 18:24 ] [ فاطمه قوانلو ]
مرد هر روز دیر سر کار حاضر می شد، وقتی می گفتند: چرا دیر می آیی؟ جواب می داد: یک ساعت بیشتر می خوابم تا انرژی زیادتری برای کار کردن داشته باشم، برای آن یک ساعت هم که پول نمی گیرم. یک روز رئیس او را خواست و برای آخرین بار اخطار کرد که دیگر دیر سر کار نیاید.
ادامه مطلب
: مرتبه
[ دوشنبه دهم تیر ۱۳۹۲ ] [ 18:20 ] [ فاطمه قوانلو ]
در یکی از دبیرستان های تهران هنگام برگزاری امتحانات سال ششم دبیرستان

به عنوان موضوع انشا این مطلب داده شد که:

”شجاعت یعنی چه؟”

محصلی در قبال این موضوع فقط نوشته بود :

” شجاعت یعنی این ”

و برگه ی خود را سفید به ممتحن تحویل داده بود و رفته یود !

اما برگه ی آن جوان دست به دست دبیران گشته بود و

همه به اتفاق و بدون …استثنا به ورقه سفید او نمره ۲۰ دادند

فکر میکنید اون دانش آموز چه کسی می تونست باشه؟

.

.

.

.

دکتر شریعتی!!!

 

اینم چندتا از جملات ایشون

 

۱- با همه چیز در آمیز و با هیچ چیز آمیخته مشو که در انزوا پاک ماندن نه سخت است و نه با ارزش!

۲- اسمم را پدرم انتخاب کرد فامیلیم را جدم دیگر بس است راهم را خودم انتخاب می کنم!!

۳-پیاده هم شده سفر کن در ماندن می پوسی!

۴- سیاه پوستی که دلش سفید است از سفیدپوستی که دلش سیاه است، روسفیدتر است.

۵- من در کشوری زندگی میکنم که زبانش پارسی است اما به آن فارسی میگویند چون عربی ( پ ) ندارد.

۶- من رقص دختران هندی را بیش از نمازپدر ومادرم دوست دارم.چراکه آنان از سر عشق میرقصندو اینان از سر ترس می خوانند!
۷-آدم وقتی فقیر می شود خوبی هایش هم حقیر می شوداما کسی که زر دارد یا زور دارد عیب هایش هم هنر دیده می شود و چرندیاتش هم حرف حسابی به حساب می آید!

۸- ترجیح میدهم در خیابان با کفش هایم راه بروم و به خدا فکر کنم تا اینکه در مسجد بنشینم و به کفش هایم فکر کنم.

: مرتبه
[ یکشنبه دوم تیر ۱۳۹۲ ] [ 11:26 ] [ فاطمه قوانلو ]
دنبال واژه ها نباش کلمات فریبمان می دهندُ

وقتی اولین حرف الفبا کلاه سرش برود

فاتحه کلمات را باید خواند...!

در حرف

           کفتار را

           به کفتر

           تبدیل می کند

            باید به بی تفاوتی واژه ها

            و واژه های بی طرفی

            مثل نان دل بست

             نان ر ا از هر طرف بخوانی

             نان است...

            "قیصر امین پور"

: مرتبه
[ یکشنبه دوم تیر ۱۳۹۲ ] [ 11:25 ] [ فاطمه قوانلو ]
درباره وبلاگ

دست در دست هم دهیم به مهر
وبلاگ خویش را کنیم آباد

.......................................

با سلام خدمت همکلاسی های محترم .

این وبلاگ صرفا جهت آشنا شدن حقوقدانان جوان دانشگاه حکیم سبزواری با همدیگر و همچنین تبادل اطلاعات شما سروران است بنابراین از شما بزرگواران تقاضا دارم در این امر با یکدیگر همکاری کنیم .

 با سپاس فراوان از شما.