|
بچه های حقوق 90 حکیم سبزواری | ||
|
یک مهندس و یک وکیل در یک مسافرت هوائى طولانی کنار یکدیگر در هواپیما نشسته بودند. مهندس رو به وکیل کرد و گفت: مایلى با همدیگر بازى کنیم؟ وکیل که میخواست استراحت کند محترمانه عذر خواست و رویش را به طرف پنجره برگرداند و پتو را روى خودش کشید.
مهندس دوباره گفت: بازى سرگرمکنندهاى است. من از شما یک سوال میپرسم و اگر شما جوابش را نمیدانستید ۵ دلار به من بدهید. بعد شما از من یک سوال میکنید و اگر من جوابش را نمیدانستم من ۵ دلار به شما میدهم. وکیل مجدداً معذرت خواست و چشمهایش را روى هم گذاشت تا خوابش ببرد. این بار، مهندس پیشنهاد دیگرى داد. گفت: خوب، اگر شما سوال مرا جواب ندادید ۵ دلار بدهید ولى اگر من نتوانستم سوال شما را جواب دهم ۵٠ دلار به شما میدهم. این پیشنهاد چرت وکیل را پاره کرد و رضایت داد که با مهندس بازى کند. مهندس نخستین سوال را مطرح کرد: «فاصله زمین تا ماه چقدر است؟» وکیلبدون اینکه کلمهاى بر زبان آورد دست در جیبش کرد و ۵ دلار به مهندس داد. حالا نوبت خودش بود. وکیل گفت: «آن چیست که وقتى از تپه بالا میرود ۳ پا دارد و وقتى پائین میآید ۴ پا؟» مهندسنگاه تعجب آمیزى کرد و سپس به سراغ کامپیوتر قابل حملش رفت و تمام اطلاعات موجود در آن را مورد جستجو قرار داد. آنگاه از طریق مودم بیسیم کامپیوترش به اینترنت وصل شد و اطلاعات موجود در کتابخانه کنگره آمریکا را هم جستجو کرد. باز هم چیز بدرد بخورى پیدا نکرد. سپس براى تمام همکارانش پست الکترونیک فرستاد و سوال را با آنها در میان گذاشت و با یکى دو نفر هم گپ زد ولى آنها هم نتوانستند کمکى کنند. بالاخره بعد از ۳ ساعت، وکیل را از خواب بیدار کرد و ۵٠ دلار به او داد. وکیل مودبانه ۵٠ دلار را گرفت و رویش را برگرداند تا دوباره بخوابد. مهندس بعد از کمى مکث، او را تکان داد و گفت: «خوب، جواب سوالت چه بود؟» وکیل دوباره بدون اینکه کلمهاى بر زبان آورد دست در جیبش کرد و ۵ دلار به مهندس داد و رویش را برگرداند و خوابید. : مرتبه [ جمعه هشتم شهریور ۱۳۹۲ ] [ 13:3 ] [ فاطمه قوانلو ]
|
||
| [ طراحي : قالب وبلاگ اختصاصي بلاگفا و لوکس بلاگ ] [ Weblog Themes By : حميد ايرانپور ] | ||